#_ستاره_پنهان__پارت_242
-برای خانواده ت که مهمه. چرا بهشون زنگ نمی زنی؟
-تو از کجا می دونی زنگ نزدم؟
-...
پوزخند زدم و گفتم: درباره ی تو فقط می تونم متأسف باشم. همین.
-فکر می کنی دیگه حرف هات برام مهمه؟!
-نه. هیچی برای جناب عالی مهم نیست!
بلند گفت: کاری که...
-ساکت.
و به نشیمن پشتی که عمه توش خوابیده بود اشاره کردم. آروم تر گفت: کاری که با من کردی رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.
با خنده ی عصبی گفتم: کاری که من با تو کردم؟!!!
-...
-ولی من می خوام هم خودت، هم کاری که باهام کردی رو فراموش کنم.
بعد از چند ثانیه سکوت گفت: من کار هردومون رو راحت کردم.
-تو زندگی من رو خراب کردی!
سرش رو برگردوند و چند بار تکون داد. بعد از مکث کوتاهی، با ناراحتی گفت: خیال می کردم من رو دوست داری ولی غرورت نمی ذاره... چه می دونستم تو تکلیفت با دلت روشن نیست!!
خب درست فهمیده بود. دوستش داشتم. خواستم یه جوری بهش بفهمونم که گفت: خیله خب... دیگه مهم نیست.
romangram.com | @romangram_com