#سکانس_عاشقانه_پارت_345
از خجالت گونه هام سرخ میشه دیشب خوابم نمیبرد فکر میکردم خوابیده وقتی دیدم بالا تنه اش لخته محو قفسه سینه اش شده بودم و هی دستمو روی سر و سینه اش میکشیدم ...!
لپای قرمز شده ام رو اروم میکشه :
_ باز که سرخ شدی ..من میگم بیا یکاری کنم خجالتت بریزه خودت نمیزاری دیگه ..!
محکم میزنم به بازوش که میخنده ...نفس عمیقی میکشم و بغلش میکنم روزی هزاربار خداروشکر میکنم که همون شب بخشیدمش و زندگیمون رو شروع کردیم ...از اینکه با پس زدنش حسرت به دل نموندم با همه وجودم راضیم ...امیرعلی عوض شده بود هیچ شباهتی با مرد مغرور چندسال پیش نداشت...تنها بخاطر غزل ازش ناراحت بودم اون دختر قربانی شد البته امیرعلی بهم اطمینان داده بود که غزل بهش علاقه ای نداره و اینو بارها گفته..!
بوسه ارومی روی موهام میزنه :
romangram.com | @romangram_com