#سفید_برفی_پارت_200
جیغ زدم و گفتم:
- احمق بی شعور این جا چه غلطی می کنی؟ داشتم زهر ترک می شدم. تو اصلا تو اتاق من تو تخت من چه کار می کنی؟ می شه بدونم؟
توهان جوابی نداد و به یه نقطه خیره شده بود. رد نگاهش رو گرفتم؛ به لباسم خیره شده بود. آب دهنش رو قورت داد و به چشمام نگاه کرد.
یهو یادم افتاد با چه لباسی جلوشم. سعی کردم لباس رو پایین بکشم ولی این قدر کوتاه بود که از خجالت داشتم آب می شدم. توهان حریص به صورتم نگاه می کرد. یه دفعه پرید سمت من و کمرم رو گرفت و لبام و اروم بوسید.،داشتم دیوونه میشدم. من احمق داشتم چه کار می کردم؟ تمام قول و قرارهایی رو که با خودم گذاشته بودم رو فراموش کرده بودم. من توهان رو دوست داشتم!
سرش رو آورد بالا و دستام رو گرفت و زیر گوشم با صدای خش داری گفت:
- خیلی خوشگل شدی!
و دوباره لباش رو روی لبام گذاشت.
دلم می خواست همراهیش کنم، ولی یه چیزی ته دلم اخطار می داد. یه دستش روی صورتم بود و اون یکی دستش توی گودی کمرم.
این دفعه آروم و ملایم لبام رو می بوسید و کمرم رو نوازش می کرد؛ حتی اگر هم می خواستم، نمی تونستم جلوش رو بگیرم و انکار کنم.
توهان سرش رو برد بالا و به چشمام نگاه کرد. از روی تخت بلند شد و دستاش رو گذاشت رو سرش؛ از فرصت استفاده کردم و ملحفه رو روی خودم کشیدم.
توهان با ناراحتی نگاهم می کرد. بعد از پنج دقیقه با صدای خش داری گفت:
- گلیا معذرت می خوام، ببخشید. دست خودم نبود، ببخشید گلیا!
و سریع از اتاق رفت بیرون.
قطره ی اشکم آروم روی گونه ام سر خورد. پاهام رو توی شکمم جمع کرده بودم و آروم و بی صدا گریه می کردم. خدایا چه کار داری باهام می کنی؟ من که گناهی نکردم، پس چرا زجرم می دی؟ خدایا چه قدر امشب برام لذت بخش بود، خودت مراقبم باش خدا جونم! نذار دیوونه اش بشم. خدا اون از روی هوس این کار رو کرد، ولی من از روی عشقم گذاشتم بهم دست بزنه. خدایا این احساس لعنتی رو از ریشه بسوزون! توهان از روی هوس این کار رو کرد، باید می فهمیدم که اون دوستم نداشت!
سرم و روی بالشت گذاشتم و آروم زمزمه کردم:
- نکن توهان! دیوونه ام نکن!
و دیگه نفهمیدم چی شد.
***
از جام بلند شدم و به دور و برم نگاه کردم، گیج بودم. به بدنم نگاه کردم و تازه یادم اومد. دیشب... من... توهان! وای خدا!
romangram.com | @romangram_com