#سایه_پارت_555

پریشان گفت :

-خواهش می کنم آرمین !....... خواهش میکنم آروم رانندگی کن !

سریع پرسید

-چرا ؟

-خیابونها لیزن وممکنه تصادف کنی

با لبخند گفت :

-تو نگران منی یا خودت !

لحن سرخوش آرمین به او روحیه مضاعفی داد آرمین دیگر از او ناراحت نبود واین برایش دنیایی ارزش داشت

-من فقط نگران توام ،نمی خوام برات اتفاقی بیفته

با سرخوشی از اینکه سایه اعتراف می کرد فقط نگران خود اوست گفت :

-می ترسی اتفاقی بیفته و نتونم سریع بیام اونجا !

به لحن کلامش دلخوری اضافه کرد وگفت :

-تو همیشه عادت داری هر چیزی و با منطق خودت برداشت کنی ولی من اصلا منظورم این نبود.

با شیطنت همراه با لبخند پرنشاطی پرسید

-می تونم بپرسم منظورت چه بود؟

-حالا چرا توی این موقعیت منظور من برات مهم شده

با یادآوری جمله آخر سایه قلبش گرفت وهمراه با نفس عمیقی غمبار گفت :

- فقط دلم می خواست بدونم برا همسر قراردادیم چقدر مهمم!

از کنایه آرمین قلبش فرو ریخت پس هنوز هم ازاو دلخور بود ، برای عوض کردن موضوع گفت:

-آرمین خیلی می ترسم ،از ترس نفسم بالا نمی یاد ......

-آروم باش عزیزم !........


romangram.com | @romangram_com