#سایه_پارت_533
اندوه وبیچارگی درعمق نگاهش موج می زد .برای کنترل لرزش کلامش نفس عمیقی کشید وبا قاطعیت گفت :
-هیچ توضیحی جناب شکوهی !
-پس حرفهای این خانمها رو تائید می کنید که با دکتر مشایخ رابطه پنهانی دارید؟
-من فقط نمی خوام در این مورد بحث کنم !
آقای شکوهی عصبانی شد وبا صدایی نسبتا بلند به تندی گفت :
-خانم ستوده من دارم از شما سوال می پرسم وشما هم موظفید جواب سولات منو قانع کننده بدید
هرقدر تلاش کرد نتوانست بغض گلویش را قورت دهد پس بغض الود نالید :
-اگه من بگم هیچ رابطه ای با دکتر مشایخ ندارم شما باور می کنید؟!
آقای شکوهی نفس عمیقی کشید و از سر دلسوزی گفت :
-ببینید خانم ستوده !من پرونده شمارو مطالعه کردم ومیدونم شما جزءدانشجویان نمونه دانشگاهید که طی این مدت هیچ مورد خلافی توی پروندتون درج نشده ،اما حالا این خانمها ادعا می کنن که شما رو دیدند که از آپارتمان دکتر مشایخ خارج شدید وآخر شب هم به همراه ایشون دوباره برگشتید ،پس خواهش می کنم یه دلیل محکم وقانع کننده برای رد ادعای این خانمها برای من بیار
لحظه ای اندیشید یک دلیل قانع کننده ،او هیچ دلیلی نداشت که اگر میداشت زندگیش اینهمه در هوا معلق نبود .نگاهش را به شکوهی انداخت وبا لجبازی گفت :
-من هیچ توضیحی برای رد گفته دوستام ندارم!
آقای شکوهی کلافه نفسش را بیرون داد وگفت :
-خانم ستوده یکدندگی ولجبازی شما ممکنه به ضررتون تموم بشه
-می دونم!ولی با این وجود هیچ حرفی ندارم
سرش را به زیر انداخت وگفت :
-خوب حالا که خودتون اصرار به پایان دادن این بحث دارید منم حرفی ندارم و این پرونده رو با تائید حرفهای این خانمها توسط شما مختومه می کنم
نفس در سینه اش حبس شد حالا وقت رای نهایی بود رای که ممکن بود به اخراج شدنش ختم شود قلبش ازاینهمه بدبختی تیر می کشید ودلش می خواست برای مرهم درد درونش ساعتی تنها زیر باران گریه کند
با صدای تقه ای که به در خورد ، به خودش آمد حتما یکی دیگر از اعضای کمیته انضباطی بود که می خواست سوالات تکرای بپرسد .کلافه نفس عمیقی کشید وچشمانش را برهم فشرد
با صدای گرم وآشنای آرمین که مشغول سلام کردن با اعضای کمیته بود لحظه ای جا خورد و با حیرت به عقب برگشت ،با دیدن چهره آرام آرمین دلش لرزید !آرمین با نگاهی گرم وصمیمی ولبخندی شیرین به او نگاه گذرایی انداخت وسپس نگاهش را به آقای شکوهی برگرداند وگفت :
-مزاحم که نیستم جناب شکوهی !
romangram.com | @romangram_com