#سایه_پارت_485

-حالا چرا اینقدر زود تسلیم شدی

-خوب چکار کنم ، نمی خوام وسط دانشگاه تابلو بشم

-تو باید به مارک بیشتر از رنگ اهمیت بدی

با لحن بچه گانه ای گفت :

-وقتی قراره بمیرم لپتاپ مارکدار و می خوام چیکار

از لحن بچه گانه اش خنده اش گرفت و گفت :

-برا اون دنیا لازمت می شه ،باید مدام با هم در تماس باشیم و به هم ایمیل بدیم ،شاید هم بعضی وقتا عکسهایی از این دنیا برات استاتوس زدم

-من عمرا که بخوام اون دنیا هم با تو در تماس باشم

در حالی که با شیطنت میخندید مظلومانه گفت :

- به این زودی منو فراموش می کنی

-یعنی توی اون دنیا هم نمی خوای دست از سرم برداری،برا لج توهم که شده می رم با یه مرده خفن دوست می شم ،منتظر استاتوسش باش

لحن طنز و شو خش به یکباره جدی شد وآرام گفت :

- فکر کردی حالا که پیدات کردم به این راحتی ولت میکنم

متعجب نگاهش کرد . این یعنی یک اعتراف ،یک اعتراف به آنچه واقعیت داشت یا نداشت ؟اما اینبارصداقتش را باور کرد ،اینبار همه حرفها ومهربانیهایش را باور کرد وقصری از وهم وخیالات زیبا برای خود ساخت ،آرمین او را دوست داشت وچه چیزی در این دنیا شیرین تر از این بود

چهره اش پر از اخم بود اما از همیشه برای سایه زیبا تر ودلچسبتر

میان انبوه لب تابها یک لب تاب اپل سفید انتخاب کرد و از آرمین خواست همین را برایش بخرد آرمین بعد از خواندن کارت مشخصات لپتاپ لبخند رضایتی زد و از فروشنده خواست همین را امتحان و بسته بندی کند

چشم آرمین روی یک تبلت صورتی درون ویترین بود از فروشنده سوالاتی در مورد مشخصاتش کرد و سپس از فروشنده خواهش کرد این را هم برایش امتحان کند

سایه کنارش ایستاد وبا تعجب پرسید :

-برا کسی خرید می کنی؟

لبخندی زد و گفت :

-آره


romangram.com | @romangram_com