#سایه_پارت_478

-باشه ، ایرادی نداره

سپس روبه سایه گفت :

-عزیزم میشه چند لحظه بیرون منتظر من بمونی

سایه از جا برخاست و با تشکر از دکتر اتاق را ترک کرد

آرمین با تشویش و نگرانی روبه دکتر گفت :

-دکتر احتمال داره بیماری سایه انعقادی و خونی باشه

-امیدوارم که همچین چیزی نباشه ،اما با جوابهایی که سایه می ده منو به شک انداخته ولی من تا جواب آزمایشات رو ندیدم نمی تونم جواب قطعی ونهایم وبگم

با آشفتگی ودودلی گفت

-دکتر شما احتمال نمیدید سایه سرطان خون رو از پدرش به ارث برده باشه

-نه نه اشتباه نکن ،ما نباید فکر کنیم هر کسی خون دماغ میشه حتما "باید یه بیماری خطر ناک انعقادی داشته باشه ،تازه سرطان خون علائمی داره که خدا رو شکر سایه هیچ کدومشون و نداره

نفسی کشید وگفت :

-اما من خیلی نگرانم ! هر وقت می بینم سایه خون دماغ شده حسابی خودمو می بازم

-نگران نباش پسرم ، من فکر میکنم ناراحتی سایه یه مورد ساده و معمولی باشه

آرام وتردید آمیز زمزمه کرد:

-امیدوارم دکتر امیدوارم

دکتر لبخندی زد و گفت :

-معلومه که خیلی دوستش داری؟

تنها به لبخندی اکتفا کرد و دکتر ادامه داد

-نمی خوای بگی چه جوری اسیرش شدی

با محبت نگاهش کرد ارزش این مرد برایش بیشتر از یک دکتر و یا دوست خانوادگی بود کسی که در تمام روزهای سخت وغیر قابل تحمل مرگ بهراد در کنارش بود

-اینجوریها نیست که شما فکر می کنید ،این تنها خواسته پدرم بود ،یه جور ازدواج اجباری


romangram.com | @romangram_com