#سایه_پارت_449

- دیشب برف حسابی گذاشته و نمی خوام الاف تاکسی بشی.

با شادی دستهایش رابه هم زد واز جا بر خاست وگفت:

-جدی چرا من متوجه نشدم

-چون تو هپروت بودی

پرده آشپزخانه را کنار زد وبه بیرون نگاهی انداخت وگفت:

-تو برو من می خوام یکم پیاده روی کنم

پر از خشم به تندی گفت:

-حالت خوشه، توی این هوای سرد برفی کسی پیاده روی می کنه ؟!

بی خیال روی صندلی نشست ودر حالی که لیوان شیرش را بر می داشت گفت:

- من عاشق پیاده روی روی برفم .

از جا برخاست وبا خشم گفت:

-فراموش کردی به خاطر پیاده روی توی بارون چند روز مریض بودی .

لقمه ای در دهان گذاشت وبا خونسردی گفت:

-این بار لباس گرم می پوشم سرما نخورم

بی حوصله گفت:

-تو چقدر لجبازی دختر ، خواهش می کنم برا یه بار هم شده بدون بحث به حرف بزرگترت گوش بده .

-شرمنده ولی من بزرگترم و اینجا نمی بینم .

کلافه داد زد:

-کم کم داری حوصلمو سر می بری

به او خیره شدوگفت:

-اگه نخوام همراه تو بیام باید چکار کنم.


romangram.com | @romangram_com