#سایه_پارت_438
درب آپارتمان با صدای آرامی باز شد وآرمین خسته وکوفته وارد شد با بهت در جایش نیم خیز شد و به آرمین نگریست در یک لحظه نگاهشان درهم گره خورد و قلبش در سینه با شدت وشیدایی شروع به کوبش کرد چند روز او را ندیده بود وبه شدت دلتنگش بود. آرمین با نوک انگشتش درب را هل داد و با صدای گرفته وخسته ای پرسید :
-تو هنوز بیداری !
در با صدای ضعیفی برهم خورد وبسته شد ،روی مبل راست نشست وگفت:
-هنوز کلی از جزوه ام مونده
آرمین کفشش را از پا کند و روفرشی اش را پوشید وگفت :
-پس چرا به جای مطا لعه داری سقفو محاسبه میکنی ؟
-از بس فکر کردم مخم تعطیل کرده
وسایل در دستش را روی میز قرار داد وروی مبل کناریش نشست ومهربان پرسید :
-چیز مهمی ذهنتو مشغول کرده ؟
-نه فقط توی محاسبه این مساله مشکل دارم ،هر کاری می کنم تنش مجاز خمشی در تارمقطع تیرها برابر نمی شه
نگاهی به صورت مساله انداخت وگفت :
-این مساله مربوط به همون جلسه ای نیست که قهر کردی واز کلاس زدی بیرون؟
شرم زده زمزمه کرد
-چرا همونه
لبخند زیبایی روی چهره خسته اش نشست وگفت :
-خوب می خواستی قهر نکنی ،تا حالا مشکل نداشته باشی
-برا تلافی وقت گیر اوردی!
پاپکو را از دستش بیرون کشید وخودکارش را برداشت وگفت :
-فکر کردی همه مثل خودت فقط دنبال تلافین
پوزخندی زدوگفت :
-منو تلافی!
romangram.com | @romangram_com