#سایه_پارت_398

-چرا اذیت کردن اون برای شما اینهمه عادیه ؟

در حالی که با دکمه های لپ تاپش ورمیرفت بی توجه به نگاه آشفته سایه با بیخیالی گفت :

-به خاطر ذهنیتی که اون از زنها داره وازشون متنفره

با چشمانی گشاد شده وحیران ولحنی پراز ناباوری پرسید :

-اون از زنها متنفره!؟ ولی هیچ کس به من نگفته آرمین از زنها بدش میاد

-تو تاحالا متوجه نشدی ؟

آب دهانش راقورت داد وگفت :

-خوب من یه چیزایی متوجه شده بودم اما نمی دونستم اینهمه حاده ،حالا چرا از زنها متنفره ؟

-به خاطر گذشته !

- گذشته !اصلا این گذشته لعنتی چیه که همه می دونن الا من ؟

سرش را بلند کرد وقاطع گفت :

-من نمی تونم چیزی در مورد آرمین به تو بگم ،یعنی اون این اجازه رو بهم نمی ده

در حالی که سعی می کرد خشمگین نباشد با لحنی عصبی گفت :

-پس چه کسی باید جواب سوالهای منو بده

-تو باید از خود اون بخوای تا همه چیزو بهت بگه

پرازخشم وبغض الود نالید

-اون هیچی بهم نمی گه ! .......یه حصار کشیده دور زندگیش وبهم اجازه دخالت تو هیچ کاریش و نمی ده

-تو باید ازش بخوای ،این حق توهه که همه چیزو در مورد اون بدونی

مغموم ودرهم فرو رفته گفت :

-من هیچ حقی توی زندگی او ندارم ،تو که اینومی دونی

با دلسوزی گفت :


romangram.com | @romangram_com