#سایه_پارت_363

با لحن نیش داری گفت:

-من هرگزاز تو توقع عذرخواهی ندارم

بی تفاوت به کنایه اش سرش رابه عقب چرخاند و در حالی که گوشش را وارسی می کرد با لحن مهربانی پرسید :

-گوشت صدمه ندیده ؟

تحمل محبت هایش را نداشت پس از جا برخاست و سوئی شرتش را از روی زمین برداشت و در حالی که می پوشید گفت:

-حال من خوبه ،خواهش می کنم از اتاقم برو بیرون بذار استراحت کنم

بی توجه به خواهشش بلند شد و به طرفش رفت و گفت:

-صبر کن ببینم،بازوت زخمی شده باید ضد عفونیش کنم

دستش را گرفت و در حالی که او را به دنبال خود می کشید با گامهایی بلند از اتاق خارج شد و از پله ها پایین رفت ووارد آشپز خانه شد ؛او را روی صندلی نشاند و در حالی که جعبه کمکهای اولیه را روی میز قرار میداد خودش روی صندلی کنارش نشست و با دقت و حوصله با گاز استریل لب خونی اش را پاک کرد،ماده ضد عفونی باعث سوزش زخمش شد که بی اختیار از درد جیغی کشید آرمین با ناراحتی گفت:

-یک پارگی کوچیکه که اگه بخوای بخیه اش بزنی ممکنه جای بخیه روی لبت بمونه ،پس نیازی به بخیه نیست

سرش را به نشانه تصدیق بالا آورد آرمین دوباره بازوی زخمیش را در دست گرفت و با نگاهی موشکافانه گفت :

-چند سانت شکافته ،بهتره بریم بیمارستان بخیه اش بزنیم

خسته و بی حوصله گفت :

-من اینقدر نازک نارنجی نیستم که بایه زخم چند سانتی عزا بگیرم

با تماس گاز استریل روی زخم بازویش از درد فریادی از ته گلو کشید وبی اختیار بازوی آرمین را به چنگ گرفت وفشرد ،آرمین که متوجه دردش شده بود آرام سرش را در آغوش گرفت ودر حالی که موههایش را نوازش میکرد با لحنی آرامش بخش گفت :

-میدونم درد دره ،ولی اگه یکم تحمل کنی سریع کارمو انجام میدم

دستش را از روی بازوی آرمین برداشت و گفت :

- کارتو انجام بده ونگران منم نباش ،من خیلی قوی ومحکمم

با لبخند شیرینی زمزمه کرد

-میدونم

همین یک لبخند برایش کافی بود تا که دردناکترین دردها را تحمل کند ،نمی دانست در این لبخند چه رازی نهفته است که اینچنین او را اسیر ودربند خودش میکند


romangram.com | @romangram_com