#سایه_پارت_348

با حالتی خاص به او خیره شد و آرام گفت

-حیف این چشمها نیست که اذیت بشن

از این حرفش دلش غنج رفت .چقدر آرمین خوب و دوست داشتنی شده بود . قلبش پر از عشق به این مرد بهاری بود

آرمین در حالی که روی لبه تختش می نشست یکی از کتابهایش را برداشت وپرسید :

-فردا میان ترم داری؟

-آره اصول زلزله

- این کتاب چه ربطی به زلزله داره ؟

با فاصله کنارش نشست وگفت :

-این برای پایان نامه مونه

-تنها روش کار می کنی

-نه نازنین و امید مرادی هم هستند

آرمین کتاب در دستش را بست و گفت :

-امید مرادی !....اون دیگه چرا؟

-اوهم همین موضوع را ارائه داده بود که استاد شریفی ازش خواسته با هم روش کار کنیم

عصبی از جا برخاست ودر حالی که کتاب را روی تخت پرت می کرد گفت :

-استاد شریفی بگه ،شما نباید قبول می کردید

-خودت می دونی که درست نیست دو نفر یک موضوع پایان نامه رو ارائه بدن

-تو می تونی موضوع دیگه ای رو برای پایان نامه ات انتخاب کنی

-اما من کلی در مورد این موضوع تحقیق کردم

-پس به مرادی بگو که نباید تو تیم شما باشه

-چرا ما به اون احتیاج داریم ،کارای ماکت سازیمون کلی وقت میگیره که می خوایم اون روش کار کنه


romangram.com | @romangram_com