#سایه_پارت_332
نگاهی عمیق به سایه انداخت وبا خونسردی گفت :
-من فقط واقعيت وبهش گفتم
-اين واقعيت چيه كه اشك اونو در آورده ؟......نازنين دختر سر سختيه كه براحتي اشكش در نمياد
با بیخیالی به مبل تکیه زد وگفت :
-پس این نشون ميده كه تو رو خيلي دوست داره
-جواب منو بده ،چي بهش گفتي ؟
همراه با پوزخندی با آرامش گفت:
-من فقط بهش گفتم قادرم شما دوتا رو براي هميشه از هم جدا كنم
همه وجود سايه لرزيد هرگز فكر نميكرد آرمين تا اين حد بي ملاحضه و سنگدل باشد پس در حالي كه از خشم ميلرزيد داد زد
توخيلي سنگدلي......... -
با چهره اي برافروخته مثل فنر مقابلش ايستاد و نعره كشيد
-ولي نامرد عوضي نيستم ،تو به من قول دادي ،....قول دادی كاري نكني كه از رفتن به اون مهموني لعنتي پشيمون بشم
نگاه پر از انزجارش را به اودوخت و گفت :
-من كاري نكردم كه باعث پشيموني تو بشه
-ديگه میخواستی چيكار كني،که نکردی !......ميخواي برم در مورد شازده برات تحقيقم كنم
بغض الود گفت :
-بس كن آرمين ،خودتم شنيدي كه من موافق حرفهاي نازنين نبودم
با خشونت داد زد
-مخالفم نبودي
-نه نيستم ؛ به هرحال بايد يه روزي از تو جدا بشم
در حالی که از چشمانش آتش خشم زبانه میکشید فریاد کشید
romangram.com | @romangram_com