#سایه_پارت_312

پاکت در دستش را تکان داد و از اتاق خارج شد .

با صداي زنگ تلفن همراهش بيدار شد و خسته گوشي را از روی عسلی برداشت و با صدای خفه ای گفت :

-بله

-هنوز خوابي؟

خميازه اي كشيد و گفت:

-ديشب خوب نخوابيدم

-چرا؟

-آرشام چند بار بيدار شد وسراغ مامانشو گرفت

-حالا فهميدي كه بچه داري كار چندان راحتي هم نيست

-اره ولي ارزششو داره

-آرشام هنوز خوابه ؟

نگاهی به ارشام انداخت وبا لبخند گفت :

-اره ،مثل یه گربه ملوس تو خوابه نازه

-چون امروز كلاس نداشتي از پدرش اجازه گرفتم پيشت بمونه

با خوشحالي لحاف را كنار زد و گفت:

-جدي ميگي؟

با سرخوشی گفت :

-مگه تاحالا شوخي هم كردم؟

روي تخت نيم خيز شد و گفت :

- ممنونم آرمین

با لحن مهرباني گفت:


romangram.com | @romangram_com