#سایه_پارت_242
-منظورم داداش نازنینه.
-خوب که چی؟
-بچه ها یه حرفهایی می زنن.
با تعجب پرسید:
-بچه ها.........چه حرفهای ؟
-میگن که قرار با داداش نازنین نامزد بشی.
عصبی بطرفش برگشت و با لحن تندی گفت:
-کی همچین چرندی و گفته.
ستایش که از برخورد سایه جا خورده بود با بهت گفت:
-همه بچه ها می گن.
عصبانی پرسید.
-همه بچه ها کین؟!
-باور کن سایه من از بچه های معماری شنیدم.
نازنین پشت سر سایه میان حرفشان پرید و گفت:
-چی رو شنیدی؟
سایه برگشت ونگاهش را روی نازنین انداخت و با حرص گفت:
-یه مشت اراجیف.
نازنین کنارش نشست و گفت:
-نمی خواین بگی چی شده؟
ناراحت با صدای خفه ای گفت:
-بچه ها جدیدا منو با نیما نامزد کردن!
romangram.com | @romangram_com