#سایه_پارت_200

- مگه من بچه مدرسه ایم ؟ تو با خودت چی فکر می کردی؟

آرمین که حس می کرد سایه تحت هیچ شرایطی نمی خواهدکوتاه بیایید بلند شد وجدی گفت :

-اصلا هر کاری دوس داری انجام بده ولی شروط منو برای موندن فراموش نکن

و به طرف پله ها رفت .هنوز ازراه پله بالا نرفته بود که سایه سریع از جا برخاست وهیجان زده گفت :

-تو هم باید یه قولی به من بدی !

به طرفش برگشت ومتحیرپرسید :

-چه قولی ؟

-باید قول بدی تا زمانی که من اینجا و توی این خونه ام با هیچ زن دیگه ای برنامه نداشته باشی

بامسرت لبخند شیرینی زد وگفت :

-مگه دیونه ام که بخوام همزمان خودم و با دو زن درگیر کنم

با لحن ملایم کلامش جرات پیدا کرد ودوباره گفت :

-همینطور آخرین بارت باشه که منو سر کلاس وجلو بچه ها ضایع می کنی

با سرخوشی گفت :

-نه دیگه اینو ازم نخواه ،چون وقتی می بینم جلو بچه ها حرص می خوری و نمی تونی جوابمو بدی لذت می برم

دوباره جدی شد ومحکم گفت :

-اگه یه بار دیگه بخوای جلو بچه ها منو تحقیر کنی مطمئن باش مقابل همه کلاس آبروتو می برم

-تو هم اگه یه بار دیگه به بهونه هوا خوری کلاس منو ترک کنی و دیگه برنگردی سر کلاس،مطمئن باش حذفت می کنم وببینم چطور می خوای سر قرار فارغ اتحصیل بشی

-اگه این قرار لعنتی اینهمه برات مهمه مجبوری اینو تحملم کنی

همراه با لبخندی گفت :

-البته که نه نیستم ! این تویی که باید با منو کلاسم کنار بیای

- من اگه این دو واحد لعنتی و پاس کردم مطمئن باش که دیگه نزدیک کلاس توهم رد نمی شم


romangram.com | @romangram_com