#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_475
دست دانیال به سمت دنده رفت و همزمان نگاهم کرد. نیشخندی زدم
,داشتم حرف خودش رو به خودش می گفتم.
-چیه؟ این حرفم برات آشنا بود؟ نه؟ خودت گفتیش یادت نیست؟
؛نفسشو کلافه بیرون داد و با دستش به فرمون کوبید, چون این حرکتش غیرمنتظره بود از جا پریدم دانیال عصبانی شد:
-تارا چرا فکر میکنی فقط خودت عذاب کشیدی؟ اگه برای یه دختر شنیدن اون حرف زجرآوره و غرورشو میشکنه برای یه مردم دیدن عشقش با اون وضع زجراوره وغرورشو میشکنه
romangram.com | @romangram_com