#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_472

داد زدم: یادت رفته خودت این حقیقت تلخو چندبار تو سرم کوبیدی؟


سرعت ماشینو کمتر کرد بازم چشمای لعنتیش چشمامو هدف گرفت. اون صدای بم و مردونش صدبار زیر و روم کرد.

-با وجود این حقیقت تلخ, من خیلی دوست دارم تارا


سر جام خشک شدم وخیره شدم بش, صدای قلبمو می‌شنیدم.

نمی‌دونم چطور جلوی خودمو گرفتم که بغلش نکنم و دستامو دور کمرش حلقه نکنم.

به نیم رخ جذابش خیره شدم, بعد چند لحظه خودمو جمع کردم.

romangram.com | @romangram_com