#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_441


وبخاطر حضور آراد جلومو بگیره وبگه نمیزارم بری عین سیب زمینی

پخته نگاهم می کرد حالا خوش غیرت شده یاداونروزا افتادم که راست راست تو چشمام زل


میزدمی گفت: تاحالا چندبارهم خواب اراد شدی؟؟؟
نفسمو بیرون دادم و گفتم: تاچند وقت پیش که ادمم حسابم نمیکردی دقیقا انتظار داشتم بگه ببخشید بالبخند ملیحی بگه توهمیشه برام مهم بودی



ولی ریلکس دست توجیبش زد وگفت:نکنه انتظار داشتی بااون شیرین کاری هات گوسفند جلوت قربونی کنم؟؟


romangram.com | @romangram_com