#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_415
دوباره از پله ها بالا رفتم در اتاق باز گذاشتم سریع لباس های کمد بیرون ریختم
یه مانتوی آبی بالا زانو شال آبی و شلوار لی پوشیدم و چند تا پنجاه تومانی تو جیبم گذاشتم و شناسنامم رو اگه قرار بود برا همیشه برم
باید شناسنامم میگرفتم ساعت نگاه کردم نه صبح بود به آشپزخانه رفتم نرگس دیدم که بالا سر غذا ایستاده بود دستام لرزش خفیفی داشت
_سلام تارا جان بیا بشین برات صبحانه بیارم
_نه مرسی یه بشقاب غذا هست بهم بدی
romangram.com | @romangram_com