#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_399
چون فکر میکرد آخرین باریه که اون طوری کنارشم پوزخندی زدم
اون لعنتی خیلی مغروره نفسم بیرون دادم
که فکری به سرعت از مغزم گذشت از جا پریدم از در پشتی اره از در پشتی فراریش میدم با یاد آوری آراد پنچر شدم
مگه اون میذاره من اصلا به حیاط پشتی نزدیک بشم؟
romangram.com | @romangram_com