#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_386


چشماشو محکم رو هم فشرد بدنم

می لرزید می دونم به خاطر این که

من ناراحت نشم خیلی جلوی خودشو

می گرفت داد نزنه از شدت درد نفس نفس میزد تو چشمای عسلیش

خیره شدم چشماش خمار بود سمت آراد دویدم و خودمو جلوی دانیال که از درد نفس نفس می زد

و رو زمین افتاده بود انداختم با


romangram.com | @romangram_com