#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_306
پوزخندی زد:تو که برات عادیه
جیغ زدم:دروغ گفتم،دروغ بود
—اگه اون حق داره دستاتو بگیره بنظرت حق من چیزای بیشتری نیست
با وحشت نگاش کردم وزمزمه کردم:اون تاحالا به من دست نزده
صورتشو به گردنم نزدیک کرد.خودموعقب کشیدم دستشو از پشت توموهام کرد.
به طرف پایین کشید.از درد توخودم جمع شدم.کنارگوشم گفت:
romangram.com | @romangram_com