#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_304
هلم داد داخل درو قفل کرد و کلیدشو تو جیبش گذاشت موهامو از
پشت کشید و سرشو کنار گوشم آورد و گاز محکمی از لاله گوشم گرفت: بد نیست طعم هم خوابی با این آشغالم بچشی با گریه گفتم: آراد به خدا دروغ گفتم می خواستم... یقمو گرفت و هلم داد روتخت
باصدای لرزونی گفتم:میخوای چی کارکنی؟
—همون کاری که باید خیلی وقت پیش میکردم
دستام عرق کرده بودن ومی لرزیدن.این آخر کاره؟نه نمیخوام اینطوری تموم شه
romangram.com | @romangram_com