#سنگ_قلب_مغرور_پارت_338
دروغِ محض....
اما دلم خنک میشد.... بلند داد زدم..
ـ ازت متنفرم حسان فرداد...متنفر....جواب این سیلی رو همین امشب بهت میدم...حالا ببین...
دویدم سمت ساختمون....
قبل از ورود به سالن حسابی نفس عمیق کشیدم...
برام عجیب بود که با جود که ازش حرف شنیده بودم...
حتی سیلی خورده بودم...
اما ته دلم برای این کاراش ضعف رفت...
دیوونم دیگه....
اما احساس کردم روم غیرتی شده...
میدونم فکرم مذخرفِ محضِ اما حتی احتمال دادنش هم برام اندازه ی دنیا شیرینه...
نقطه ضعفش دستم اومد...
شاید اصلا این طوری که من فکر میکنم نباشه...
romangram.com | @romangram_com