#سنگ_قلب_مغرور_پارت_238

معلومِ فراموش کرده...

تونسته بگذره...

اما چطور؟ چطور تونسته؟

چشماش مثل همیشه سردِسردِ... بی حس...

باز تمام تنم از سرمای چشماش لرزید...

خدایا بهم قدرت بده منم مثه اون فراموش کنم...

بگذرم...

لعنتی..... لعنت بهت حسان فرداد...

آخه تو چیزی به نام احساس داری؟

اَه ...اگه داشت که بهش سنگ نمی گقتند...

آره..منم باید بشم سنگ...

باید اون شب رو بفرستم به دورترین نقطه ی ذهنم...

آره..همینه....آدم باش دختر...


romangram.com | @romangram_com