#سنگ_قلب_مغرور_پارت_210

ـ خوب خدارو شکر که بازم مرخصی داد.

ـ آره بابا.. هر چقدر هم که عوضی و دختر باز باشه ولی وقتی تا قضیه ی عزیز فهمید دیگه چیزی نگفت. ده روز برام مرخصی رد کرد.. منم خر کیف شدم .

ـ خاک تو اون سرت.. بنده خدا خوبه برات مرخصی رد کرده که اینجوری پشت سرش میگی اگه نمیداد چیکار میکردی؟

ـ خوب راست میگم دیگه.. همه ی کارمنداش می شناسنش.. همه میدونن در حد لالیگا دختر بازه و لی نه با هر دختری... یه ذره عوضی هم که خوب هست دیگه چیکار کنم..

ـ خوب بابا.. باشه.ببین بازم ببخش که دیر زنگ زدم.. خیلی خوشحالم که عزیز حالش خوبه

ـ بله و من عزیز جون به تو مدیونیم.. اگه تو نبودی معلوم نبود چه بلایی سرم میومد..

از تو ممنونم... هم از تو هم از اون رییس شرکتت ..جناب آقای سنگ قلب مغرور معروف!

نفسم تو سینم موند... الان پروانه چی گفت ؟...

اون از کجا میدونست؟...

خدایا یعنی حسان...

ـرییس شرکتم؟

ـ آره دیگه.. حسان فردادو میگم... اگه قبول نمیکرد بهت وام بده که من الان بدبخت بودم...

هِ...وام......


romangram.com | @romangram_com