#سنگ_قلب_مغرور_پارت_206

متنفر شدم ازش..

اما صدای حسان مانع این کارم شد

"خواهش میکنم هیچوقت از خودش جداش نکن...حتی اگه ازش متنفر شدی"

مشتم باز شد دستم کنار بدنم قرار گرفت...

روی زانوهام نشستم سرمو به دیوار حمام تکیه دادم...

چشماش مدام جلوم بود...

نگاه سرد و یخیش... نگاه خشک و مغرورش...

کاراش تک به تک به یادم اومد...

کارایی که از مرد مغروری مثل اون بعید بود انجام بده....

4 روز از اون اتفاق گذشته... الان داره چیکار میکنه؟

برگه رو خونده؟

میتونیم فراموش کنیم؟...

احساس گرما میکردم... خیلی زیاد...


romangram.com | @romangram_com