#سنگ_قلب_مغرور_پارت_201

ـ کی میره این همه راهو صدرا خان.... بابا برد پیت... خوش تیپ...جذاب... دختر کش....

آمار دوست دختراتو دارم... ماشالله شاهرودو آباد کردی...

بعدشم اونا لیاقتشون بیشتر از تو نیس .. واسشونم اضافه ای.. آخه تو چیت خواستنیه که دخترا این جوری برات می ترکونن؟

( می دونستم که دارم رسما زر میزنم.. صدرا اهل این کارا نبود... ولی خدایی تیپو هیکلش عالی بود ... به چشمم حسرت خوردنای دخترا رو میدیدم..حتی صدرا زحمت نگاه کردنم بهشون نمیداد.. ولی خوب کرمم داره دیگه... عمرا جلوش تاییدش کنم...)

صدرا که حسابی از دستم شکار شده بود خیز برداشت سمتم که با صدای پر از خنده ی عمه ناهید خشکش زد

ـصدرا خان خوب رفتی تو کار عمران و آباد سازی شاهرود... مهرا عمه بعدا آمار بده ببینم سلیقه ی گل پسر چطوریاس... شاید از توشون بشه براش یه لقمه براش گرفت...

صدرا با چشم داشت خفم میکرد... البته منم که اصلا انگار نه انگار با دیواره...

رو به عمه با آبو تاب بیشتر گفتم:

ـ اوه. عمه جونی خبر نداری.. با همه نوع دختری هست . ماشاالله اشتهاشم بالاست .. از محجبه بگیر برو تا برسی به سانتال مانتالاش و عملیاش...البته سو تفاهم نشه منظورم از عملی سو صورتو بینی و این چیزاست نو اونچیزای بد بد که ش.....

صدرا نذاشت دیگه حرف بزنم. سریع دستشو گذاشت روی دهنم و از کنار مامان حاجیم بلندم کرد..دست دیگشو محکم دور گردنم انداخت منم همش دستو پا میزدم..

داشتم خفه میشدم...

عمو نادر که از خنده سرخ شده بود رو به صدرا با حالت مثلا جدی گقت:

ـصدرا خان دخترمو خفه کردی... زورت به اون رسیده...


romangram.com | @romangram_com