#سفر_به_دیار_عشق_پارت_255

ميبوسمت ميگي خداحافظ

با شروع شدن آهنگ لبخندی رو لبم میشینه

اين قصه از اين جا شروع ميشه

من بغض كردم تو چشات خيس

دست دوتامون داره رو ميشه

عاشق این آهنگم...

تو سمت روياي خودت ميري

ميري و من چشامو ميبندم

زیر لب زمزمه میکنم: این چه روزگاریست... دلم را میشکنی... هزاران هزار تکه میکنی... بر روی تکه تکه هایش با آرامش قدم میزنی ولی باز از یادها نمیری... ولی باز فراموش نمیشی... ولی باز در قلب و ذهنم باقی میمونی

ما خواستيم از هم جدا باشيم

زمزمه وار میگم: ایکاش میتونستم از همه تون متنفر باشم.. اون موقع تصمیم گیری چقدر راحت میشد

پس من چرا با گريه ميخندم...!؟


romangram.com | @romangram_com