#سفر_به_دیار_عشق_پارت_218

متعجب از برخوردش زیر لب تشکری میکنمو از مغازه خارج میشم

به سمت کوچه ای که پیرمرد اشاره کرد میرم... از همون اول کوچه خونه ی مورد نظر رو میبینم... سرعتم رو بیشتر میکنمو با قدمهای بلند خودم رو به ته کوچه میرسونم... دستم به سمت زنگ خونه میره... دو بار زنگ میزنمو منتظر میشم... صدای قدمهایی رو میشنوم و بالاخره بعد از چند ثانیه در باز میشه و دختربچه ی بانمکی جلوی در ظاهر میشه

با لحن بامزه ای میگه: کاری داشتین خانم؟

-سلام گلم

دختر بچه: سلام

با لبخند میگم: با مهربان جان کار داشتم

صدای آشنایی زنی رو میشنوم که میگه: فرشته کیه؟

احتمال میدم باید صابخونه مهربان باشه... همون زهرا خانمی که پشت تلفن صداش رو شنیدم و بقال محله هم ازش حرف میزد

فرشته با داد میگه: نمیدونم مامان... با مهربان کار داره

صدای قدمهای کسی رو میشنوم و بعد از مدتی یه زن تپل و اخمالو جلوی در ظاهر میشه و با اخم به دختر بچه ای که اسمش فرشته هست میگه: برو داخل

فرشته با ترس سری تکون میره و به داخل خونه میره زن با همون اخمای در هم میگه: چی کار داری؟

سعی میکنم خونسردیم رو حفظ کنم... با لحن ملایمی میگم: سلام


romangram.com | @romangram_com