#سفر_به_دیار_عشق_پارت_215
میخندمو هیچی نمیگم
دکتر: پس از این به بعد اگه خوابت نبرد یه رمان رو باز کن و شروع به خوندنش کن... سعی کن رمانهای تکراری و غمگین نخونی...
با تعجب میگم: دلیل غمگین نبودن رمانها رو میفهمم اما چرا میگین تکراری نخونم؟
با لبخند میگه: اگه رمانت تکراری باشه اونجور که باید غرقش نمیشی ولی اگه رمانت جدید باشه هر لحظه بیشتر تو بحر داستان میری و از اطراف غافل میشی... دوست داری زودتر بفهمی آخرش چی میشه... حس میکنم اینجوری برات بهتره
متفکر میگم:چقدر جالب... واقعا هم همینطوره...تا الان بهش فکر نکرده بودم
از ساختمون خارج میشیم... نگاهی به آسمون میندازم... بارون بند اومده ولی هوا هنوز ابریه
دکتر میخنده و میگه: از تجربیات خودمه... قبلنا خیلی رمان میخوندم
با تعجب نگاش میکنمو میگم: نــــه
شونه ای بالا میندازه و میگه: گفتم قبلنا... اونجوری نگام نکن میترسم
لبخندی میزنمو میگم: به هر حال ممنونم... امروز خیلی کمکم کردین
دکتر: وظیفم بود
-به نظر من که لطف بود
romangram.com | @romangram_com