#سفر_به_دیار_عشق_پارت_186
نگام به ساعت اتاقش میفته... ساعت دو رو نشون میده
با لبخند یه ساعت اشاره ای میکنمو میگم: دیرتون نمیشه؟
دکتر: هر کسی که پاش رو تو این اتاق میذاره قبل از اینکه بیمارم باشه دوست منه... من برای همه ی دوستام وقت دارم
لبخندی میزنمو میگم: بعضی رفتاراتون من رو یاد داداشم میندازه
دکتر: مگه حالا پیشت نیست؟
- چرا هست ولی دیگه اون داداش سابق نیست... بعضی موقع نبودن آدما بهتر از بودنشونه... وقتی که باشن و در عین حال نباشن خیلی زندگی سخت میشه
دکتر: دقیقا با کدوم یکی از اعضای خونوادت مشکل داری؟
با لبخند میگم: باور کنید من همه شون رو دوست دارم ولی اونا هر لحظه با زخم زبوناشون داغونم میکنند
دکتر نگاه متعجبی بهم میندازه و میگه: میشه واضح تر بگی؟
با لبخند میگم: مثله این که مجبورم از اول بگم...
دکتر با لبخند میگه: اگه این کار رو کنی ممنونت میشم چون کارمو راحت میکنی
زمزمه وار میگم: خیلی سخته ولی مثله اینکه مجبورم بگم
romangram.com | @romangram_com