#روزای_بی_عسل_پارت_185

چی شده؟
هادی=هانا زایمان کرده همین امروز صبح
با خوشحالی گفتم
جدی؟؟مامان میگفت حال هانا بد شد بردنش بیمارستان...الان گل پسرِ دایی چطوره؟؟
هادی=خوبه...خیلی خوشگله لب و حالت چشماش و رنگ موهاش شبیه توئه
با ذوق گفتم
الهی بمیرم....الان کیا اونجان؟؟
هادی=تقریبا همه...فقط زنگ زدم خبر بدم
من و عسل از دکتر که اومدیم میاییم اونجا کدوم بیمارستان؟؟
هادی=همون جایی که عسل بود
آهان باشه..فعلا
هادی=فعلا
قطع کردم که عسل گفت
کی بود؟؟
هادی بود.گفت هانا زایمان کرد
عسل با خوشحالی گفت
جدی؟؟ایول...کی میریم اونجا؟؟
وقتی از دکتر اومدیم دیگه

romangram.com | @romangram_com