#روزای_بی_عسل_پارت_149
با تعجب گفتم
سه نفر؟؟!!
عسل=آره دیگه الاغ منظورم بچمونه
آها
عسل=چیه از بچه خوشت نمیاد؟؟
از نوزاد خوشم نمیاد هی گریه میکنه
عسل=ولی من دوست دارم
منم بچه ای که از تو باشه رو دوست دارم
عسل=خوب حالا بشین دعا کن آخرای ساله
نزدیک سال تحویل بود کلی دعا کردم واسه خوشبختیمون،سلامتیمون،آیندمون،بچه هامون،آرزو کردم یه زندگی خوب با عسل و بچه هامون داشته باشم تا ابد یهو سال تحویل شد عسل یه جیغ زد و گفت
عیدت مبارک عشقممممم
بغلش کردم و یه ماچم از لپش گرفتم وگفتم
سال نو توهم مبارک عزیزم سال خوبی داشته باشی
عسل=همچنین...فقط آقامون شما یه چیزی رو فراموش نکردی؟؟
با شیطنت خودم و زدم به نفهمی و گفتم
چرا؟؟یادم رفت آشغالا رو بذارم دم در
عسل=نه یه چیز دیگه
آها فکر کنم یادم رفت قبض و پرداخت کنم
romangram.com | @romangram_com