#رز_خونی_پارت_145
صدای یه زن اومد : اخه والا هر چی که میشد خبر میدادن اما خبر ازدواج شما نیومد . خب حالا اسم خانوم چیه ؟ اصلا همسر اقا شاهین یه دو کلام حرف میزنی ؟
شاهین سریع گفت : همسرم خوابه .... اخه بارداره بعد خسته شده بود .... خب اسمش ... اسمش مهریه .
یا حضرت عباس !!! کی باردار شدم خدا میدونه !! تازه کی مهری شدم رو هم خدا میدونه .
زن گفت : وااای خدا چقدر خوب .... اقا اشهین تبریک دارین پدر میشینا !!!
از سر و صدا فهمیدم که زن و مرد یه بچه دارن و تونستم سریع صدای مه بانو رو بشناسم .... خب مه بانو نابارور بود و می اومد پیش من ..... منم بهش کمک مالی کردم و تونست بلاخره یه بچه بیاره . دختر پر حرفی بود .
شاهین گفت : خب خانوم .... ممنونم . اسم این کوچولو چیه اونوقت ؟
مه بانو گفت : مهتاب ..... بخاطر اینکه مهتاب بانو کمک کرد تا این بدنیا بیاد .... خدا خیرش بده .... تازه شنیدم که مادرش رفته آلمان تا ببینتش .... میگن با اقا داراب ازدواج کردن رفتن آلمان .... راسته ؟
شاهین چنان ترمز کرد که سرم بدجور خورد به شیشه . برگشت سمت مه بانو و شوهرش محمد امیر .
گفت : خب خب ...... نمیدونم والا .... زیاد خبری ندارم .
تونستم تعجب مه بانو و محمد امیر رو ببینم با اینکه جلوم پرده مشکی رنگی بود . والا منم بودم تعجب میکردم ..... اینقدر از این واکنش شاهین خوشحال شدم که نگو اما از فکر اینکه فردا میشم زن طارق منو عذاب میده .
مه بانو و محمد امیر بعد از یه تشکر از من و شاهین پیاده شدن .... وقتی ماشین به راه افتاد چادرمو از روی صورتم برداشتم و نگاهی به بیابون رو به رو انداختم و بعدش نگامو دوختم به شاهین عصبانی .
عصبی گفت : عجب شایعه بی مزه ای .... تو رفتی آلمان و با داراب ازدواج کردی اونم چی ؟!!! 8 سال .... پس حتما پس فردا خبر میدن دو جین بچه هم اوردی دیه .
گفتم : خب مگه تو همین الان نگفتی که من حامله ام ؟
گفت : اون فرق میکنه مهتاب .... بفهم اینو .
گفتم : حالا چرا عصبی ؟!
چیزی نگفت .... منم چیزی نگفتم .... بعد از چند ساعت رسیدیم به یه خونه که از کاه گل درست شده بود و یه ایوون بامزه داشت ..... یه دختر منو تا اتاق راهنمایی کرد و بعدش وقتی رفتم زیر دست آرایشگر فقط میتونستم پرواز دستشو حس بکنم .
وقتی ابرو هامو برداشت با تموم وجودم گریه میکردم .
بلاخره کارش تموم شد .... وقتی به آیینه نگاه کردم ... یه دختر چشم مشکی با یه پوست مصنوعی که روی زخم هاش کشیده شده بود , با ابرو های کمونی شکل .
یه تشکر از دختر کردم و رفتم بیرون .... وقتی شاهین منو دید زیر لب گفت : کاش مال من بودی !
romangram.com | @romangram_com