#روباه_سفید_پارت_133
خودمو مشغول به خوردن کردم وسعی کردم دیگه نگاش نکنم ...اروم باش اروم باش ژولیت...سعی میکنم
ولی داغی دستو رو روی سرم حس میکم با تعجب چشمامو باز میکنم رومئو پشت سرم وایساده ودستش روی پیشونیمه
_چ...چیکار...میکنی؟
محکم دستشو پس میزنم
رومئو:از بس قرمز بودی فکر کردم تب داری
میزارم دنبالش با خنده فرار میکن از در میره بیرون در حین دویدن میگه:من میرم سر کار
منم همونجا وایمیسم ونگاش میکنم که میدوعه...پوفی میکنم وبرمیگردم تو خونه...
........
تو اشپز خونم این چند وقته که اینجا بودم غذا بیرون رو میخوردیم اینجوری که نمیشه وسایلی رو که میخوام مینویسم واز در میرم بیرون ومیرم توی شهر ومشغول خرید کردن میشم
..............................
تو بازار هر چی واسه اشپزی میخوام میخرم همینطور دوتا کتاب اشپزی دارم نگاه هندونه ها میکنم که از بغل میخورم به یکی برمیگردم
_اوه متاسفم ندی...
بهش نگاه میکنم کلاه سویشرت سرش گذاشته تو این گرما یکم دولا میشم وقیافشو میبینم انگشت اشارمو سمتش میگیرم وبلند میگم...
romangram.com | @romangram_com