#روباه_سفید_پارت_121

برگشتم هالی بود وکلی دختر که با سرعت به سمت ما می امدن

هالی:اینجایی؟

_مدرسه نبودی مگه تو؟

هالی:چرا اوردنمون کنسرت

_خوبه خوش بگذره من میرم خونه

وراهمو کشیدم ورفتم پول از تو خونه برداشته بودم واسه همین اول رفتم ولباس خریدم فقط یه دست تو خونه ای وبیرونی با وسایل مورد نیازم پول رو برای بیلیت گرفته بودم ولی خب مثل اینکه لازمش نداشتم بعد رفتم دارخونه وزخمم رو بستم وراهی خونه شدم...کنار خیابون راه میرفتم که ماشینی بوق زد با وحشت برگشتم یه ماشین قرمز شیک وگرون بود همون موقع در سمت راننده باز شد

کانامه:ژولیت...سوار شو...بزار برسونمت

_لازم نکرده

کانامه:من که معذرت خواستم...چیه شاید خجالت میکشی...شایدم داری ناز میکنی؟ها؟

کلی ادم دورمون بود وداشتن از اون عکس میگرفتن که بیشترشون دختر بودن رفتم سمتش ویقشو گرفتم وکشیدم سمت خودم

_بخاطر اینه که ازت متنفرم

صدای هم همه بلند شد منم زود یقشو ول کردم وراهمو گرفتم ورفتم تقریبا نزدیکای خونه بودم که همون ماشین کنارم توقف کرد من واینستادم ولی یکدفعه بازوم کشیده شد سمت درختا با حرص بازوم رو از دستش در اوردم

کانامه:بهم بگو...چطور ممکنه؟همه دخترا برای من میمیرن...همشون عاشق منن اونوقت تو...تو از من متنفری اونم بخاطر اینکه زیرپات گرفتم؟

romangram.com | @romangram_com