#رخصت_پارت_59

_بله مادرجون

چشام چارتا شد مامان جونشه؟؟؟؟ یعنی این پسرِ حاجیه؟حاجی که پسر نداشت…..این از کجا …..

_سام …علیڪ

باتعجب نگام کرد وباغرور گفت شمااینجا چیکارمیکنی؟

لجم دراومد تواین اوصاف فقط یه ادم مضخرف کم بود که رِ به رِ گیر بده

ک به لطف خدا جنسمونم جورشد

_باشمام خانم اینجا چیکار میکنین ؟

بروبابایی گفتمو از کنارش رد شدم وسمت دسشویی رفتم پسره ی خنگ خوبه حالا عینک داری میبینی دستم داره عین دریچه سد کرج خون میاد واصول الدین میپرسی

خون دستم بند نیومد که نیومد دیگه کم کم داشتم یخ میکردم ….سرتقی روکنار گذاشتم از در دسشویی که بیرون زدم نشسته بودن تو پذیرایی

_سوری خانم میشه باتلفن زنگ بزنم اژانس بیاد دنبالم

_چرادخترم کجامیخوای بری ؟

لبامواز درد روی هم فشردمو گفتم درمونگاه

_نگفتم باید بری درمونگاه زخمت عمیقه

سرمو پایین انداختم وگفتم بزنم

_نه سورنا میبرتت

_نه حاج خانم مزاحمشون نمیشم

پسره بااخمای همیشگیش داشت نگام میکرد حیف تو نیست بد بخت بااون قیافه ی اخمو مثل دزدان دریایی کاراییب میشی

یکم بخند خو دل یه ملتو شاد کن

از جاش بلند شداومدسمتم همونطور که نگاش پایین بودوسعی میکرد به من نیفته گفت دستتوبیار جلو …

از عمدتوچشاش نگاه کردمو گفتم دکتری مگه؟

_شک نکن که بلدم وگرنه علاقه چندانی به هم کلام شدن باتوندارم

زیرلب گفتم بع درک

نمیدونم شنید یانه اما به یه چیز پی بردم اون خونه اگه جهنمم باشع اهلش خانواده ی منن …..شاید منو نخوان اما نخواستن اونا ازنخواستن غریبه ها خیلی بهتره

دستمو بخیع زد خیلی نه اما خوب سطحش کم بود وجراحتش عمیق …نمیدونم کجااینقد ناجور بریده بود

نمیدونم من مدام سرراه این پسره سبز میشم یااین مدام سرراه من سبز میشه

اعصابم که نداره انگا میخواد ادمو شَتَک کنه بااون قیافش

در اتاق بازشدو سوری خانم وارد اتاق شد لبخندی زدم درسته پیرزن گیری بود اما مهربونی هایی توی چشمش داشت که به چشمای هیچکس ندیده بودم

_خوبی

سرمو تکون دادم وگفتم ممنون

_بد اخلاقی هاس سورنا رو به دل نگیر باهمه همین مدلیه ….

romangram.com | @romangram_com