#رخصت_پارت_150
و اون جام که تنها جایی که میتونم ببینمش نیست
عمه صدا میکنه …
_سورنا ….پسرم
دستکش و کلاه کاسکت رو روی موتور گذاشتم
و رفتم داخل
_جونم عمه؟
حاجی با یه نگاه مهربون که همیشه حسرت داشتم از پدرم ببینم نگام کرد و گفت
_بعد از ظهر میریم جایی میخوام ببینم همراهمون میای
دل و دماغ ندارم مبترسم بگم نه ناراحت بشع
چنگی تو موهام زدم وگفتم کجا حاجی؟
_اقای نیازی رو که یادته؟
چند بار بالا پایین کردم تا بلخره یادم اومد باشوق گفتم خوب؟
_میریم عیادتش سوغاتی هاشونم میدیم میای
_آره حاجی میام رو جفت چشمام …..
❤️ماهور❤️
در پنجره رو باز گذاشته بودم بوی سرخ کردنی بره بیرون لیلی و مجنون زیر پنجره نشسته بودن چایی میخوردن که یوهو توپ از پنجره اومد وسط سینی چایی و قند پرید گلوی مامانم کلافه شاکی شدم سرمو از پنجره بردم بیرون دیدم بعله بچه تخسای محله درحال شغل شریف مردم آزاری ان
سهیل پسر همسایه روبه روییمون با پررویی گفت توپم و بده
لبمو از حرص گاز گرفتمو گفتم که توپت رو میخوای؟
_اره بدوزود باش
از پررویی این بچه هفت ساله همچی زورم گرفته بود که داشتم میمردم
فکرای شیطونی به سرم زد وگفتم چشم الان برات میارم یوخده بصبر
رفتم آشپزخونه و شیر آبو بازکردم و پارچ و تا کله آب کردم
و بدون اینکه پایینو نگاه کنم آبو ریختم پایین و سرم*س*ت از اینکه حال اون بچه پررو روگرفتم پنجره رو بستم
و با یه لبخند گل گشاد مادر وپدر گرامم رو پاییدم که
_به خدا این رسم مهمون نوازی نیستا
آب دهنم و قورت دادم و از لای پرده بیرونو نگاه کردم
و بادیدن کاپیتان که شده بود عین موش اب کشیده با کف دست بع پیشونیم کوبیدمو گفتم اکه هعی دیدی چه غلطی کردم
اقام باخنده گفت چیشد باز مردم و خیس کردی
با نگرانی گفتم اقاجون راستی راستی این دفعه رو گند زدم ناجور
romangram.com | @romangram_com