#رخصت_پارت_140
پس تو زیر منت کسی نیستی چون این حق خودت بوده که حاجی بهت داده فهمیدی
اخمامو توهم کشیدم نمیدونستم باز گاف دادم یا نه ولی همچی بدم نگفت
حالا فوقش نخاستم پول حاجی رو تا برگرده جور میکنم پسش میزدم
_حالا چی میگی
چیزی نداشتم که بگم
نگامو زمین دوختمو لالمونی گرفتم
از کنارم گذشت و رفت سمت موتورش
_برادر؟
برگشت طرفمو گنگ نگام کرد
_من از در خونه دربست گرفته بودما
نمیخای که منو اینجا بزاری و بری؟
لبخندی زد که به دلم نشست ….مثل لبخند های دلنشین بابام وقتی خوشحاله ….
_معلومه که نه …بفرما بریم
پشت سرش روون شدمو پریدم بالا شاید یه حس دیگه به موتور داشتم
شاید اون خاطره ی افتضاح از موتور پر کشیده باشه …..
❤️سورنا❤️
با یه سرعت معمولی میروندم یه نسیم پاییزی خنک تو صورتم میخورد و تو دلم حول و ولا به پا میکرد
نگاهی به ماهور انداختم
انگاری که غرق یه دنیا فکر باشه رو به روشو نگاه میکرد
این دختر تا به امروز درس های زیادی بهم داده
غرورم صفر شده …..
و دیگه سعی نکردم اعتماد به نفس کاذب ااز چسبیدن به این و اون به دست بیارم
دلم میخاست یه طوری ،
یه کاری کنم که از فضای درداور روحیاتش جدا بشه …
مگه میشه ادم ….اونم یه دختر….. سوگولی بابا ….پدرشو روی تخت بیمارستان ببینه و دلش درد نداشته باشه
چشماش آشوب نگیره ….
یه فکری به سرم زد و مسیرمو عوض کردم
یه پنج دقیقه بعد انگاری که به خودش اومده باشه اطرافشو نگاه کرد وگفت
_برادر مگه خونه نمیریم ؟
romangram.com | @romangram_com