#رخصت_پارت_132


_خوشبختم منم

۲۳ سالمه تقریبا همسنیم

_منم خوشبختم

از جاش بلند شد وگفت برم دیگه

_کجا تازه اومدی که

_نه برم یه سر ببینم این اویزون رفت توهم استراحت کن

دستشو جلو اورد ومنم باش دست دادم

دست که میدم یعنی تموم

یعنی دربست سربازتم

یعنی دیگه رفیقمی …..

یادته باسوگندم دست داده بودی

زپرشک ……بابا باغت اباد رفاقت کجا بود الان

بعضی رفیقا هستن مثل سوراخ آخر کمربند هستن…

همیشه هستن اما هیچوقت ب کار نمیان…

شماره یکی از این سوراخ کمر بندا کع مهناز باشع رو گرفتم

بعد سه چها رتا بوق خواب الود گفت بله

_بله و بلا

_عه ماهور تویی

_ن پ پروفسور بالتزارم دارم ادا درمیارم

_هههه پروفسور امرتون ؟

_گوش به زنگت بودم

_واسه چی

_واسه بستری کردنم تو تیمارستان واسه پول دیگه

_اها

یه چند ثانیه چیزی نگفت و فهمیدم جریان از چه قراره

_جور نشدنه؟

_به جون ماهور به هر دری زدیم نشد پویانم پولشو خوابونده بلند مدت نمیشه برداشت کرد

_اشکال نداره

_ماهور ….ماهور ….


romangram.com | @romangram_com