#رخ_دیوانه_پارت_189
خودمان خواستیم همراهمان نیاین
الان که پیش ایوان روی ابر ها دارم سفر میکنم با خودم فکر میکنم فاصله بین منو خوشبختی یک جمله (و خدایی که فراموش کرده بودم)
بالاخره هتل هر دو خسته ایم
یکم نگرانم اما مهم نیست بعد یک دوش اب گرم پیش ایوان دراز میکشم
با این که خسته اما عادت داره قبل خواب موسیقی ملایم گوش بده کمی توی اغوشش فرو میرم
نگاهم میکنه میگه عزیزم چیزی شده
سرم به معنی نه تکان میدم
اروم میگم نگرانم
میدونم میفهم بخاطر همین درک بلا دوستش دارم
اروم میگه نگران نباش قرار بود همیشه با هم باشیم تا هر سختی بگذره
لبخند میزنم و بخواب میرم .
چند وقتی حال خوبی ندارم حالات روحیم شده مثل قبل ضعف بدنم ایوان میگه کم خون شدی بازم
اما خودم میدونم نمیتونم اهن بخورم طعم اهنش ارازم میده بدتر از قبل شدم
romangram.com | @romangram_com