#رخ_دیوانه_پارت_169
اونم ریلکس جلو من ایستاده بود دست هاش کرده بود توی جیبش بهم نگاه میکرد
من که دیگه در حد انفجار بودم گفتم حالا مثل بید جلو من نایست یا بذار خودم برم درمانگاه یا ببر من درمانگاه دستم درد میکنه
دیگه تحمل درد نداشتم قطره های اشک روی گونم حس کردم
اونم که انگار فهمیده بود موقعیت بد تکانی خورد
اروم گفت بذار میبرمت این طوری خیال من راحت تره
بهتر دوستت بیاد چون تنها نباشی بهتر
در این زمان بود که فهمیدم یکم درک و شعور داره
همین که خواستیم بریم طرف ماشینش یک دفعه یک دسته ادم حجوم اوردن این طرف
بعد من مانده بودم ان وقت برای چی عین قوم مغول هجوم اوردن این طرف خدایا من جونم دوست دارم الان از دست میرم
ایوان که میخواست گیر نکنه دست گرفت تا سوار ماشین بشم
بی انصاف دست ناقصم گرفت
باز خوب من مثل همیشه دست کش دستم وگرنه میشکتمش دستم از دستش بیرون اوردم
گفتم هی اقا حیوان دنبال خودت نمیبری دستم تازه ناقص شده اونم به لطف شما
romangram.com | @romangram_com