#رخ_دیوانه_پارت_149

اما اول تصمیم گرفتم یک سر به میدان امام بزنم یکی از علایق من در معماری معماری میدان امام واقعا زیباست و این که همسر یک اشنا نه چندان قدیمی یک مقازه پر لوازم و بدلیجات قدیمی و خاص داره داخل بازار های میدان که من خیلی دوست دارم مخصوصا این که مانتو که قرار بود طراح مانتو تن پوش سنتی طراحی کن اماده شده و واقعا که زیباست دنبال یک گردن بند روی مانتویی براشم که طرحش توی یک سایت یونانی دیده بودم

بدی میدان این که ماشین رو نیست و باید ماشین نزدیکی خیابان پارک کنی همین طور که دارم میرم چشمم به یک پارچه قشنگ می افته فکر کنم برای روی تختی خیلی خوب باشه چون واقعا زمستان خیلی سرمایی میشم البته به هر کسی بگی باورش نمیشه اما این طوریم خوب انگار خیلی این پارچه من سر ذوق اورده حتما میخرمش همین طور که وارد میشم نمیتونم چشمام کنترل کنم مثل یک تشنه هر قسمت با چشمام میبلعم واقعا چه زیباست دوستام میدان اما علی برو اما من خوشم نمیاد

به قول حافظ

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

romangram.com | @romangram_com