#پونه_(جلد_دوم)_پارت_52

نوازش دستشو روي موهام حس کردم و آروم چشم باز کردم.نشسته بود بالاس سرم و دستشو روي موهام مي کشيد.با ديدنش خواب آلود سلام کردم که جوابمو داد:

_ عليک سلام دختر گل بابا.صبح به خير.

در حاليکه خميازه مي کشيدم و دستمو جلوي دهنم مي گرفتم گفتم:

_ صبح به خير باباجون.

هنوز اونقدر گيج و مست خواب بودم که به ذهنم نرسيده بود چرا باباجون اومده بالاي سر من و بيدارم کرده.

_ آ باريکلا دختر پاشو ببينم.

چشمامو ماليدم و پرسيدم:

_ ساعت چنده باباجون؟

جواب داد:

_ پنج و نيم صبحه بابا.


romangram.com | @romangram_com