#پونه_(جلد_دوم)_پارت_356

_ بفرما تو على آقا نامحرم بينمون نيست.

على منو برد جلوى در آشپزخونه و گفت:

_ نيست؟پس تو

چى هستى دختر عمه؟

همزمان چهار تا زنى كه توى آشپزخونه نشسته بودن سراشون به طرف ما چرخيد و چهار جفت چشم متعجب به من دوخته شدن.خجالت زده سلام كردم و على هم بعد از من سلام كرد و دستشو روى شونه م گذاشت و گفت:

_ پونه امروز مهمون ماست.

عمه عصمت كه مشخص بود از ديدن من اونجا تعجب نكرده گفت:

_ سلام به روى ماه هر دو تون.

و بعد از اون مهناز و فرزانه زن مهران با خوشرويى سلام كردن و با من احوالپرسى گرمي كردن و على پرسيد:

_ دعوتمون نمى كنين؟


romangram.com | @romangram_com