#پونه_(جلد_دوم)_پارت_352
پرسيد:
_پس تلفنو واسه چى اختراع كردن؟
و ادامه داد:
_خودم يه زنگ بهشون ميزنم ميگم مى برمت خونه ى خودمون.
حرفى نزدم،آخه حرفى براى گفتن باقى نذاشته بود،درحاليكه راه مى افتاد گفت:
_ بريم.
به موتورش اشاره كردم و گفتم:
_ پس موتورت!
چرخيد و نيم نگاهى بهش انداخت و گفت:
_ نترس الان يه زنگ ميزنم به بهنام ميگم بياد ببردش.الان مغازه ى بابامه،به اينجا نزديكه زود ميرسه.
romangram.com | @romangram_com