#پونه_(جلد_دوم)_پارت_129
جوابشو ندادم و خواستم برم اما نذاشت وحرکتش بيشتر عصبيم کرد
_بذار برم.جون هر کي دوست داري بذار برم.
با سماجت دستمو گرفت و منو دنبال خودش کشيد:
_ بيا.
مي خواستم دستمو از دستش بکشم بيرون.مي ترسيدم يه نفر ما رو اونجا ببينه و فکر بدي در موردمون کنه.اما اون اجازه نداد.مچ دستمو محکم گرفته بود و ولم نمي کرد.با نگراني به دور و برم نگاه کردم .خوشبختانه کسي نبود ما رو در اون وضعيت ببينه با اين حال با صداي جيغ مانندي گفتم:
_ کجا داري منو ميبري؟ولم کن.
_ پيشونيت زخم شده بايد تميزش کني.
جواب دادم:
_ اين به خودم مربوطه تو لازم نيست دل بسوزوني و خودتو مهربون نشون بدي.
جوابمو نداد و منو کشوند سمت ماشين باباش.اما من هنوز با سماجت مي خواستم از دستش خلاص بشم:
romangram.com | @romangram_com