#پیغام_عشق_پارت_242

پریا : شب توست نه من، توی بقیه ی مراسما کنارتم.
- اوکی عزیزم
پریا : حالا کی میاد؟
- هنوز نمی دونم
پریا : اهان
- من رفتم و تو ترشیدی ها
پریا : من هیچ وقت ازدواج نمی کنم
- چرا؟؟!
پریا : همین طوری دوست ندارم ازدواج کنم
- بالا خونه رو دادی اجازه!؟
پریا : اره پول لازم بودم
- جدا که دیوونه ی
پریا : ممنون لطف داری، من دارم میرم حموم فعلا
- آفیت باشه، بای
پریا : بای
این پریا هم رد داده بود، همش می گفت که نمی خواد ازدواج کنه اما دلیلش رو نمی گفت، بذار عاشق بشه، اون وقت
ببینم می تونه ازدواج نکنه. عشق که برای آمدن خبر نمیده. من که با اولین نگاه پیغام عشق رو از سمت بردیا
دریافت کردم، بردیا اولین و تنها عشقم بود.......
فلش بک :
روی تخت نشسته بودم، داشتم به ناخن هام لاک میزدم؛ بعد از اون شب تولد شادی احمق، جمعمون چهار نفر شده
بود، بردیا هم توی دورهمی های ما حضور داشت، اصلا ازش خوشم نمیاد، خیلی مغرور و از خودراضی بود، اصلا
معلوم نبود با خودش چند؟! چند؟! یه روز باهام خوب ،یه روز بد، یه روز هم عادی بود؛ قلبم سردرگم شده بودم؛ نمی
دونم چرا اما وقتایی که بردیا در کنارم بود یه حس و حال عجیبی داشتم، فکر کنم بهش آلرژی پیدا کرده بودم.
گوشی ام زنگ خورد، برش داشتم، شماره ناشناس بود. یعنی کی بود؟؟!
- بله بفرماید
بردیا : باید ببینمت
- بردیا تویی؟
بردیا : اره منم، زود بیا پارک
- چی شده؟

romangram.com | @romangram_com